رابطه ما با مثنوی رابطه ای است خشک و بیمحتوا، رابطهای در سطح الفاظ و ادبیات، حال آنکه مثنوی پیامی بس عمیق در خود نهفته دارد، پیامی که شرح رنج و اسارت آدمی و غربت او از موطن اصلی خویش است. پیام مثنوی هشداری است به انسانی که خود را در تاریک هستی مجازی از الفاظ و صورتها پیچانده و عمر خود را در ترس و رنج و تضاد میگذراند. پیام مثنوی فریادی است برای بیداری و خروج از حصار نقشها، و برگشت به بحر جان به هستی فراسوی مجازها و پندارها، به باغ سبز عشق، آنجا که همه وجد و سرور است و نشانی از ترسها و دلهرههای این هستی مجازی نیست. مثنوی ما را با شرح رنجهای خویش در یاس و نومیدی رها نمیکند، با صدها اشاره و تمثیل نوید میدهد که میتوان ترک غربت کرد و به نیستان اصل خویش بازگشت.
این کتاب تمثیلات، پیامها و اشارات عرفانی مولوی را آنچنان ساده، غیر رمزی و ملموس کرده که از نظر خودشناسی یک کاربرد مفید و عملی پیدا کند.