|
محصول كشور :
ایران
مردم مصر سالیان طولانی با تاریخ و افت و خیزهای آن از نزدیک آشنایند , آنان همواره شاهدند که چه پادشاهانی که دیروز با چنان جلال و شکوهی به مصر آمدهاند ولی دیری نمیپاید که برای فرار و پناهگرفتن , آن هم بسیار بی سرو صدا به مصر پناهنده میشوند. این تسلسل از قدیم , از عهد فراعنه , از دوران خط هیروگلیف و خیلی حوادث تاریخی تااین زمان تکرار شده و میشود و مردم مصر از این تکرارها بسان حوادث روزانه و عادی زندگی میگذرند. اما در یک مورد مصریان سخت کنجکاو شدند بدانند واقعا ماجرا به کجا میانجامد. در واقع ماجرا مربوط به آخرین ملکه دیار پارس میشد که از بد روزگار به مصر پناه آورده بود.اما ماجرا در مورد همسرش فرق داشت زیرا این پادشاه در عنفوان جوانی داماد شد و خیابان ها به افتخار داماد پادشاه مصر چراغانی گردید و همگان به سرور پرداختند.اما اینک همین پادشاه به مصر فرار کرده و در جستجوی پناهگاه است. در روزهای نخستین ملکه تمایلی به صحبت با کسی نداشت تا اینکه با تلاشهای میزبان مصری به حرف آمد.میزبان مصری به ملکه چنین توصیه کرد: - بهتر آن باشد که مهمان عزیزم تقریر نمایند . یعنی خاطرات خود را بگویند تا کاتبان ما آن را به رشته تحریر در آوردند.اما ملکه از این امر امتناع ورزید.و تقاضا کرد او را راحت بگذارند تا بلکه بتواند در فرصتی مطلوب به جمع آوری خاطرات بپردازد. ملکه کهن دیارا گفت: - چون زیاد تمرکز ندارم فعلا قادر نیستم ولی میزبان به وی به کمک کرد و پیشنهاد داد: - شما میتوانیدشرح زندگیتان را از ابتدا برای من برشمرید, من از زوایای مهم آن میپرسم شما هم میفرمایید. وقتی تمام شد دربارهاش تصمیم میگیریم. ملکه آخر از این پیشنهاد خرسند شد و گفت مدتها یک چنین فکری در ذهن داشتم , اما نمیدانستم چگونه پیاده کنم . میزبان به زبان مصری گفت: - تفضل به معنی بفرمایید...
|