شش تکه است فقط. شش تکه که لابهلای بسیاری داستانهای کوتاه و بسیار کوتاه و نیمه بلندیک مجموعه میخوانی ؛که بیشترشان را نویسنده،سام شپارد، هنگام حضور به عنوان بازیگر سرصحنه فیلم Homo Faber -ساخته فولکر اشلندروف 1991 - نوشته و بعدا شده است کتاب گشتی در بهشت. از تفاوتهای این شش تکه ( که قالب داستانی معمول ندارد و سراسرشان - جز یک بند در پایان یکیشان- فقط از مکالمه ساخته شده) با بقیه کتاب تعجب میکنی ؛و از گیج کنندگیشان (مکالمهها میان کسانیاند که نویسنده ،خارج از مکالمه هیچ توضیحی دربارهشان نمیدهدو حتا نمیگوید کیاند.حتی نمیگوید زناند یا مرد،و حتی درون مکالمهها هم گاه به پاسخ قطعی این پرسشها نمیشود رسید) یا از نسبتها و ارتباطهای درونی خود تکهها ، در حالی که توی کتاب حتی پشت هم نیامدهاندو لابهلای داستانهای دیگر پراکندهاند- ارتباطهایی مثل مایههای تکرار شوندهبی خانگی،مهر و کینبا سودای بازگشت به خانه،اشتیاق به سیر کردن دشتها و جادهها ،یا عشق به سینما و ارجاع به نام فیلمها و شخصیتها و لحظههای سینمایی محبوب .به مکالمهها دقت که میکنی میان دو سوی مکالمه همیشه فاصلهای میبینی ( در دوتا از تکهها ،مکالمه اصلا از راه دور و با تلفن انجام میشود)،فاصلهمیان آدمهای دو سوی گفتگو،یا انگیزهها و حتی موقعیتشان.(یک طرف مکالمهای تلفنی ،خوش دارد از آخرین یافتههایش در سیر و سلوک با سینما بگوید،و طرف دیگر که اصلا مشکل دیگری داشته و زنگ زده ،حالا بدون سکه پای تلفن راه دور این پا و آن پا میکند...