|
محصول كشور :
ایران
در این کتاب روحی معصوم در نظرم بود که احتمال و حشتناک تباه شدن را حس کرده بود و به ((تصادفی بودن)) و بی اهمیت بودن خود نفرت میورزید.نفرتش از روح هنوز پاکی برمیخواست که آگاهانه شرارت را در اندیشههایش نگه میداشت و در قلبش میپروراند و در رویاهای ناآرام و پنهانی اما گستاخانهاش عذاب میکشید. بالطبع همه چیز را به قدرتش و به منطقش و حتی مهمتر به خداوند مربوط میکرد. اینها همه از ((نارسی)) و ((خامی)) جامعه بر میخیزند, از ((اعضای ریشه کن شده خانوادههای ریشه کن شده))
این کتاب این گونه آغاز میشود...
نمیتوانم از نوشتن داستان نخستین گامهایم در زندگی شخصی صرف نظر کنم, هر چند که به آسانی میشد از این کار خودداری کرد... اما اطمینان دارم که اگر صد سال هم عمر کنم بار دیگر سرگذشتم را نخواهم نوشت. نهایت خودپرستی است که آدم بدون هیچ شرمی درباره خودش بنویسد. فقط بر این مبنا میتوانم خودم را تبرئه کنم که هدف من از نوشتن , با هدف دیگران,که جلب تحسین خوانندگان است,فرق دارد. ناگهان به ذهنم رسید که صرفا از روی انگیزه درونی هرچه طی این سال گذشته برایم پیش آمد کلمه به کلمه روی کاغذ بیاورم, چون به شدت تحت تأثیر ان پیشامدها قرار گرفتهام.فقط رویدادها را ثبت خواهم کرد و نهایت سعی را به خرج خواهم داد تا از هر گونه حاشیه پردازی و به ویژه از ظرایف ادبی بپرهیزم...
|