|
محصول كشور :
ایران
و حالا بچهها عمو شلبی میخواهد داستانی دربارهی یک شیر خیلی عجیب برایتان تعریف کند- در حقیقت عجیبترین شیری که تابحال دیدهام. حالا باید تعقیب این شیر را از کجا شروع کنم؟! منظورم داستان شیر است. فکر میکنم باید از لحظهای شروع کنم که برای اولین بار او را دیدم. بگذارید ببینم... بله در شیکاگو, روز جمعه هفدهم دسامبر بود. خیلی خوب یادم هست, ترافیک سنگینی در خیابان دورچستر در جریان بود و این شیر دنبال یک آرایشگاه میگشت و من هم تازه داشتم به طرف خانه میرفتم... نه بهتر است این داستان را از مدتها قبل شروع کنم. بسیار خوب باید از زمانی بگویم که این شیر خیلی جوان بود.
...روزگاری شیر جوانی بود که اسمش, خوب من هم نمیدانم اسمش چه بود. چون در جنگل همراه تعداد زیادی از شیرها زندگی میکرد و کارهای یک شیر معمولی را میکرد؛مثل پریدن, بازی کردن در علفها, شنا کردن در رودخانه, خودن خرگوش , دنبال کردن شیرهای دیگر و خوابیدن زیر آفتاب,خلاصه خیلی خوشحال بود. تا اینکه یکروز- فکر میکنم پنجشنبه بود- همهی شیرها غذای مفصلی خورده و درحالی که خرخر میکردند زیرآفتاب خوابیده بودند, آسمان آبی بود, پرندهها آواز میخوانند , باد علفها را تکان میداد,هوا آرام و عالی بود ,که ناگهان... بوم!
|